فاجعه

سختی و رنج انسان را پخته می کند، اما فاجعه انسان را دگرگون و اغلب لال! اگر کسی می توانست هنوز از سختی و رنج اش سخن بگوید جای بسی امیدواری است چرا که او دوباره بر می خیزد. پرنده ای است که بالش زخمی است. اما فاجعه از دست دادن یک بال است. فقدان یک بال. گفتن اینکه آن پرنده هنوز یک بال دیگر دارد شوخی ای بیش نیست. او دیگر نخواهد توانست پرواز کند و بال زدن اش بیهوده است. فاجعه انسان را دگرگون می کند. از او یک انسان دیگر می سازد. هویتی جدید به او می دهد... که اغلب خطرناک است. تمامی باورهایش فرو می ریزد و باورهای جدید که اغلب ضد باورهای جامعه و در ظاهر ضد ارزش هستند جایگزین می شود... از اینرو در ابتدا با خود و بعد با غالب افراد جامعه احساس بیگانگی می کند و سپس غالب افراد با او! در اصطلاح، پرده ها بر او فرو می ریزند، حرف زدن اش همانند هویدا کردن اسرار است و این از دید عموم جرم است. جامعه سعی در سرکوب او و بازگشت به زندگی نرمالی که از همه انتظار می رود، می کند. غالبن او لال می شود... آنهایی که می توانند او را درک کنند معمولن کسانی هستند که می توانند چیزی به این دنیا اضافه کنند و یا تغییری در آن بوجود آورند. به مسایلی می پردازند که باز هم مورد نظر عموم واقع شود و جامعه توانایی درک آن را داشته باشد. اما بسیاری از مسایل مطرح نمی شوند در عین اینکه حقیقت هستند. فرد مصیبت زده، با آگاهی از این حقایق، باز هم آرزوی زندگی توهمی قبل از فاجعه را می کند... .

/ 0 نظر / 11 بازدید